حكمش را از جیب كتش درآورد يكي از بچه ها متن آن را خواند متن ساده اما با كلي ماجراها و دلايل بي دليل كه ما نيز دليل اصلي آن را ندانستيم . او ميزو صندليي، كوله باري ، ساكي ، بغچه اي ، خلاصه چيزي نداشت، همه اش چيزي نبود جز خوبي و الگويي براي ما. عموي (مدير) جديد فرهنگي آمد و كارهايش را به او واگذار كرد. شايد اين آخرين پست ما باشد و مدير جديد باشد و اين وبلاگ! دل و دماغ ديگر نيست ، اشتياق ديگر نيست ، كارفرهنگي ديگر نيست و...
شيريني را پخش كرد، اما براي ما به مناسبت چاپ كتابش بود نه چيز ديگري، اما چه شيرينيي؟!!
مي گويند ميز و صندلي وفا نمي كند، اي كاش با آدم هايش اينجور نباشد.
كاش اين رسم زمونه نبود ...
پس تقدير و تشكر ما (كاردانشجويانش) از همين جا برگ سبزي است تحفه ي درويش
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 12:50  توسط قلعه نوئی
|
شد خزان گلشن آشنايي باز آتش به جان زد جدايي
با عرض تسلیت اربعین حسینی خدمت دوستان و همکاران فرهنگی
در اين روزهاي سرد زمستاني صداي آخرين قدمهاي مدير فرهنگي شنيده مي شود.
و فرهنگي سرد همچون خزان خواهد شد.
او مي رود با كوله باري از تجربه و كار فرهنگي كه از او به يادگار مي ماند.
مي رود در حالي كه هنوز و هنوز دغدغه ي كار فرهنگي را در ذهن دارد.
خوب دیگه بايد بروي تا ديده شوي و جاي خاليت احساس بشه و قدردان زحماتت باشند!
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 12:51  توسط قلعه نوئی
|
روزشمار فرهنگي
يكشنبه 03/11/1389
اتاق امورفرهنگي ـ ساعت 9:30
" جلسه مراسمات دهه فجر "
نطق گوي جلسه: مدير فرهنگي
شروع مراسمات و برنامه ها از 1۶/11/1389
1. آذين بندي سالن دانشگاه به همراه پذيرايي
2. برپايي نمايشگاه كتاب
3. ديدار با خانواده شهداي انقلاب
4. بازديد از سالمندان و...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 10:3  توسط قلعه نوئی
|